خاطرات روزانه یک تیمارستانی (2)

خورشید بغض میکند. میسوزد. هوا داغ میشود. طوفان های خورشیدی به اورانوس میرسند. ماه آب میشود. چیلیک چیلیک میچکد روی پیشانی زمین که غروب کرده. ستاره های دنباله دار دیوانه شده اند. پشت کرده اند به خورشید و دور پلوتو میرقصند. گیسوان آشفته ونوس، میشوند شفق های ناقطبی روی سر آسیا. خورشید که زیر خاکستر بی اعتنایی دنباله دارها مدفون میشود، مریخ را به نخ میشکم و می اندازم گردن زمین. اقیانوس هارا میکشانم بالا و میریزم روی سر عطارد. زحل را ازلای حلقه های یخی در می آورم،زهره را شوت میکنم جایش. " هورررااا" یک پرتاب سه امتیازی! شهاب سنگ هارا میریزم توی دامنم. مینشینم روی استوا و یه قل دو قل بازی میکنم. مریخ روی گردن زمین سنگینی میکند. میدان مغناطیسی زمین جا به جا میشود. یک نفر گوشته را هم میزند. خون دماوند به جوش می آید. انگار که خدایان آسمان افتاده اند به جان هم. یک شهاب سنگ کوچک از دستم می افتد. قاره ی آمریکا ازکمر نصف میشود، آمریکای مرکزی از نقشه حذف. آدم ها خیال میکنند دنیای پیر است که جان میدهد... من همچنان نشسته ام روی مرکز تقاطع استوا و نصف النهار مبدأ. نوک انگشتانم را میزنم به اقیانوس اطلس جنوبی و با شهاب سنگ ها یه قل دو قل بازی میکنم.

خاطرات روزانه یک تیمارستانی (1)

عنکبوت نر به تنه ی درخت لم داده وبرای مگسی که مهمانش است شال گردن می بافد. سوسک سیاه دست هایش را پشت کمرقلاب کرده و سوت زنان روی دوپا کناربرکه قدم میزند.پروانه ای صورتی لای گلبرگ های رزشکفته سفیدپنهان شده و به کرم ابریشم شیرمیدهد.شاپرک های قهوه ای در آسمان آبی شنای آزاد پروانه می روند. قورباغه ای به پشت روی برگ نیلوفر آبی درازکشیده،عینک دودی به چشم هایش زده و روی آب،آفتاب می گیرد. پسربچه ی مو قرمزی که پای چشم هایش دو هزار کک و مک ریز جاخوش کرده،سبد به دست، ازدرخت کاج میوه می چیند. بچه موشی توی جیب راست پیراهنم وول میخورد و"خرچ خرچ" مغز گردوهای ته جیب را به نیش میکشد. یک نفر دو تقه میزند به دری "وقت ناهاره". موجی آبی رد بوی قرمه سبزی را میگیرد و سرازیر میشود توی سالن. دست هایم همچنان بسته است. هنوز از لای جیب راست پیراهنم صدای خرچ و خرچ می آید.